معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

648

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

« قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِكِ وَ لِمَنْ جاءَ بِهِ حِمْلُ بَعِيرٍ » كسان يوسف گفتند كه صاع ملك را باز نمىيابيم و هر كه آن صاع را باز آرد مر او راست . شتروارى « وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ » و من كه مؤذنم كفيل و ضامن آن شتروار گندمم كه به ردكنندهء صاع دهم . قال اللّه تعالى « قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ » گفتند سوگند به خداى تعالى كه شما دانسته‌ايد كه ما نيامده‌ايم در شهر شما تا دزدى و فساد كنيم « وَ ما كُنَّا سارِقِينَ » و ما دزدان نه‌ايم « قالُوا فَما جَزاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كاذِبِينَ » كسان يوسف گفتند كه پاداش آن‌كس كه صاع برده باشد چيست در ملت شما ؟ « قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ » گفتند جزاى آن‌كس كه صاع دربار او يابيد هم اوست يعنى حكم وى آنست كه آن دزد بندهء صاحب مال باشد تا زنده است « كَذلِكَ نَجْزِي الظَّالِمِينَ » چنين پاداش كنيم ما دزدان را « فَبَدَأَ بِأَوْعِيَتِهِمْ قَبْلَ وِعاءِ أَخِيهِ » پس نخست در بارهاى برادران جستن گرفت ، پيش از بار بنيامين از براى رفع تهمت « ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخِيهِ » بعد از آن از بار بنيامين بيرون آورد . « كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ » اين چنين كيد ساختيم از براى يوسف « ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ » و بنيامين را به حكم ايشان از ايشان گرفت كه روا نبود كه بنيامين را به حكم ملك مصر گرفتى كه حكم ملك مصر عقوبت بود و زخم زدن و كشتن ، و بنيامين سزاى زخم و كشتن نبود ، و يوسف حكم بدين ملك نمىكرد ، مگر آنكه خداى تعالى خواست كه يوسف حكم بدان كند و آن در جائى بود كه حكم شريعت با حكم ملك موافق بودى . « نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ » برمىداريم درجات هر كسى كه مىخواهيم بفعل و دانش چنانچه برداشتيم درجهء يوسف ( ع ) را « وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ » و زبر هر عالمى عالم‌ترى است تا نهايت به خداوند تعالى بازگردد ، كه وى است عالم بر كمال جلّ ذكره .